هر بار که میام شیراز. حتما یه سر حافظیه میرم. طرف های عصر. از چهار راه ادبیات قدم زنان تا در حافظیه. راهی نیست. مسیرش رو دوست دارم. بهار حافظیه که گفتن نداره اما زمستون هاش هم واسه خودش غوغاییه. قارقار کلاغ ها. نارنج های لخت. سوز زمستانی… تا حالا شانس یارم نبوده که برف باشه و من اونجا، اما حافظیه بارونی هم تجربه خوبی بوده برام. توی یکی از حجرها هاش می شینم. همون حجرهایی که داد می زنن هی! اینجا دون نفره است. بی اعتنا حافظم رو باز می کنم. غزلی می گیرانم. .به جز چند تا پیر مرد که اونا هم فکر کنم خاطرا دو نفره شون رو مرور می کنن، کمتر دیدم کسی تنها بیاد اونجا. فضای حافظیه دو نفر است. یکی شعر بخونه اون یکی گوش کنه. یکی فال بگیره اون یکی نییت کنه
فوریه 3, 2011
